#سکانس_عاشقانه_پارت_91


در ماشین رو بست و به سمتم اومد!..

خواستم جلوتر ازش راه برم که دستم رو گرفت و با اخماي درهم گفت:

_ یکی ببینه سوژه میشیم بهار.. بخدا حوصله چرت و پرت گفتن پشت سرمون رو ندارم!..

نفس سنگین شده ام رو بیرون فرستادم و گفتم:

۶۵

الان سوژه نشی سال دیگه سوژه اي .. فکر نکن سال دیگه هم همینقدر کشته مرده داري..!

ابروي بالا انداخت و با خنده گفت:

_ چه ربطی داره چرا نداشته باشم؟

نگاهم رو از صورت کنجکاوش گرفتم و گفتم:

_ دخترارو نمیدونم ولی پسرا بیخیالت میشن ..

سر جا ایستاد و با حرص گفت:

امیرعلی_ چرا؟

عینکش رو از روي چشماش برداشتم و با عشوه گفتم:

_ بالاخره من میشم یه زن مطلقه میان جلو شانسشون رو امتحان کنن.. از کجا معلوم شاید از یکیشون خوشم اومد و باهاش از...

romangram.com | @romangram_com