#سکانس_عاشقانه_پارت_89


_ اونا که خوردن تو خواب بودي نخواستم بیدارت کنم!..

لب پایینم رو به دندون گرفتم و پرسیدم:

_ تو هم خوردي؟

دکمه هاي پیراهنش رو تند تند باز کرد و کش دار گفت:

_ نوچ در حالی که سعی میکردم نگاهم رو از بالا تنه اش بگیرم گفتم:

_چرا؟

_ تو ماشین ولت میکردم برم ناهار بخورم؟

قند بود که کیلو کیلو تو دلم آب میشد .. نمیفهمیدم این زبون چرب و نرمش رو فقط براي من به کار میبره یا حراج زده واسه هر ماده اي که به چشمش میاد..!

محو افکارم بودم که دستش زیر چونه ام نشست و سرم رو بالا گرفت.. متعجب نگاهش کردم.. سرش روي صورتم خم شد و لباش رو گونه ام نشست . بوسه محکمی روي لپم زد و خودش رو کنار کشید ..!

به چشماي شیطونش زل زدم و با حرص تشر زدم:

۶۴

_ امیرعلی !

دستم رو گرفت و به سمت خودش کشید.. بالا تنه لختش رو بهم چسبوند و با خنده گفت:

_ حق ندارم زنمو ببوسم؟ سال دیگه این موقع شوهر نداري راه به راه ناز بکشه بوست کنه از الان تا میتونی استفاده ببر حاج خانم!

romangram.com | @romangram_com