#سکانس_عاشقانه_پارت_88


_ پاشو رسیدیم ..!





کش و قوسی به خودم دادم و از ماشین پیاده شدم!..

نگاهم رو به ویلا دوختم و رو به امیرعلی گفتم:

_ دوستات کجا رفتن؟

چمدونارو از صندوق عقب برداشت و گفت:

_ اونا رفتن داخل من داشتم خانم رو بیدار میکردم..!

دست دراز کردم چمدونم رو ازش بگیرم که اخمی کرد و داخل ویلا شد.

پشت سرش راه افتادم و گفتم:

_ من گشنمه!..

_ امیرعلی : باشه لباس عوض کن بریم بیرون ..!

_ پس دوستات چی؟

در اتاقی رو باز کرد و چمدونا رو گوشه اتاق گذاشت و گفت:

romangram.com | @romangram_com