#سکانس_عاشقانه_پارت_339


نیم نگاهی به لوازم ارایش روی میز میندازم عروسی که نمیخواستم برم همینطور دست و دلم به ارایش نمیرفت ..!

بیخیال از خیرش میگذرم و از اتاق بیرون میرم ..!

با دیدنش تو کت شلوار مشکی که پوشیده بود ابروهام بالا میپره مگه کجا میخواست بره که همچین تیپی زده بود؟





لبخندی به قیافه متعجبم میزنه :

_ بیا عزیزم دیر شد ...!





بهار





گیج به خونه ای که مقابلش ایستاده زل میزنم و با تشر میپرسم :

_ اینجا کجاست منو اوردی؟

romangram.com | @romangram_com