#سکانس_عاشقانه_پارت_334


با دیدن تلفن روي عسلی چشمام برق میزنه چرا ندیده بودمش؟ با استرس به سمت تلفن میرم ...تند تند شماره سام رو میگیرم ..!

٢٣۴

هر بوقی که میخورد استرسم رو بیشتر میکرد ...لعنتی جواب بده!..

_ بله !

با پیچیده شدن صداش تو گوشم هیجان زده جواب میدم :

_ سام..

_ بهار ...کجایی حالت خوبه؟ اون حروم زاده که بلایی سرت نیاورده؟ بگو کجایی بیام..

در اتاق با ضرب باز میشه گوشی تلفن از دستم روي زمین پرت میشه ..!

ترسیده سرم رو بالا میگیرم ...نگاهش و به تلفن کنار پام میندازه با سرعت به سمتم میاد ...خم میشه و تلفن رو برمیداره ..!

صداي بهار گفتناي سام به راحتی شنیده میشه ...با ترس به چشماي سرخ شده اش زل میزنم ..!

تلفن رو قطع میکنه بازوم رو میگیره که جیغ کوتاهی میکشم ..!

_ ولم کن!..

_ از اون دیلاق کمک خواستی؟ فکر کردي دستش بهت میرسه؟ منو انقد خر فرض کردي؟ چه هیزم تري بهت فروختم که اون کثافت رو بهم ترجیح میدي؟ گفتم پاي هر گوهی که خوردم وایسادم جبران میکنم چرا نمیفهمی؟ من کی انقدر ضعیف شده بودم که با چهار بار داد زدنش اشکم دربیاد؟

تقلا میکنم دستم رو از دستش دربیارم اما توجهی نمیکنه و دنبال خودش از اتاق بیرونم میکشه ..!

romangram.com | @romangram_com