#سکانس_عاشقانه_پارت_333
_ بیا بشین ..!
بدون اینکه به صورتش نگاه کنم پشت میز میشینم ..!
بوي قورمه سبزي که تو فضاي آشپزخونه پیچیده بیشتر گرسنه ام میکنه ... مشتاق تر خودم رو جلو میکشم..!
با دیدن ظرف سوپی که جلوم میزاره ابروهام درهم فرو میره ..!
بی توجه به صداي خندهاي که سعی در کنترلشون داره به روي خودم نمیارم و چند قاشق از سوپ رو میخورم ..!
ظرف سوپ رو کمی به عقب هل میدم و از پشت میز بلند میشم.
هنوز قدمی برنداشتم که با صداي آیفون از جا میپرم ..!
نیم نگاهی بهم میندازه و با قدم هاي بلند از آشپزخونه بیرون میره ..!
کنجکاو سرك میکشم که در سالن با ضرب باز میشه ..!
گیج به دختري که تو چهارچوب در ایستاده و با اخماي درهم نگاهم میکنه زل میزنم..!
_ اینجا چه غلطی میکنی؟
با صداي داد امیرعلی قدمی به عقب برمیدارم و...
با چرخیدن سر امیرعلی به طرفم به خودم میام و به سمت اتاق میرم ...!
در اتاق رو آروم میبندم ...باید از اینجا خلاص میشدم تحمل اینجا موندن رو نداشتم!..
romangram.com | @romangram_com