#سکانس_عاشقانه_پارت_332


_ باشه نفسم دیگه بهت دست نمیزنم آروم باش بخدا دیگه جلو نمیام...!

لیوان آب قند رو جلوي صورتم میگیره :

_ رنگت پریده یه ذره بخور!..

سرم رو به سمت مخالفش میچرخونم ، چرا ادامه حرفاشو نمیزد؟

_ مگه نمیخواي بري خونه ات؟ پاشو بیا ناهارتو بخور تا ببرمت ...اگر هم دوست داري پیش من بمونی که چه بهتر پس نخور!..





با کشیده شدن آستینم با اخم به سمتش برمیگردم :

_ دستمو که بهت نزدم..

مکث میکنه و ادامه میده :

_ولی بیشتر از این مخالفت کنی مجبورم بزنم!..

کلافه نفسمو بیرون میفرستم و آروم از جا بلند میشم ..!

دستش رو با فاصله کمی دور کمرم میگیره به سمت آشپزخونه هدایتم میکنه ..!

صندلی ناهار خوري رو عقب میکشه با چشماش اشاره میکنه :

romangram.com | @romangram_com