#سکانس_عاشقانه_پارت_330
ظرفارو جمع میکنه و گوشه فرش رو برمیگردونه ..از جا بلند میشه و از اتاق بیرون میره ..!
کی انقدر خونسرد شده بود؟ چرا سعی میکرد مهربون باشه من که میدونستم هدفش از نزدیک شدن بهم چیه..!
یعنی یه بچه انقدر ارزش داشت که اینطوري عذابم میداد؟ بعد از گذشت چند دقیقه باز هم سر و کله اش پیدا میشه ..!
قاشق سوپ رو جلوي دهنم میگیره :
_ بهار ، کاري نکن دست و پاهات رو ببندم و به زور بریزم تو حلقت ...میدونی که اینکارو میکنم ..!
دست آزادش رو زیر چونه ام میزاره و به فک پایینم فشار میاره ...دستم رو زیر قاشق میزنم که محکم تو صورتش میخوره ...!
پام رو بالا میارم و محکم تو قفسه سینه اش میزنم ...از حرکت ناگهانیم تعادلش رو از دست میده و به پشت روي زمین میوفته ..!
سریع بلند میشم و به سمت در اتاق می دوم و...
دستگیره در و پایین کشیدم ..هنوز در و کامل باز نکرده بودم که دستی از بالاي سرم روي در قرار گرفت و محکم هلش داد!..
بازوم رو میگیره و مجبورم میکنه به سمتش بچرخم...تقلا میکنم و داد میزنم :
_ چرا ولم نمیکنی؟ چی از جونم میخواي؟ تا دو روز پیش مگه عاشق و شیفته نامزدت نبودي؟ یادت رفته تو صورتم زل میزدي از عشقت حرف میزدي؟ من که برات غریبه بودم الان شدم عزیزت؟ اون شب رو یادت رفته؟ حتی نذاشتی حرف بزنم امیر نذاشتی بگم چرا نبودم.. چرا رفتم؟ من ترسیده بودم اما تو بهم گوش ندادي من حالم خوب نبود اما برات مهم نبود کتکم زدي با زور بهم تج..
کف دستش رو محکم روي دهنم میزاره :
_ بسه تمومش کن ، بزار حرف بزنم تو اشتباه منو نکن ..بزار همه چیزو بگم تو خانمی کن!..
مکث میکنه و با درموندگی ادامه میده :
romangram.com | @romangram_com