#سکانس_عاشقانه_پارت_327
دست یخ زده ام رو از روي شکمم عقب میکشم و ناباور سرم رو به طرفین تکون میدم نه امکان نداره من بهش قول داده بودم با هم بخوابیم ، من به بچه ام قول داده بودم ...من..
دستام رو محکم دو طرف سرم میزارم و با همه توانم جیغ میکشم ..!
در اتاق ناآشنا محکم باز میشه ...با دیدن مردي که تو چهارچوب در ایستاده صدا تو گلوم خفه میشه ..!
می لرزم و با ترس به مردي خیره میشم که با قدم هاي بلند به سمتم میاد ....
با فاصله کمی روبروم می ایسته ، چشماي پر از اشکم رو به صورتش میدوزم و با بغض میگم:
_ من بهش قول دادم که با هم بخوابیم ، مگه دلت نمیخواست به خیال مردنم واقعیت ببخشی ..اگه نمیومدي الان زیر خا..
قبل از اینکه حرفم تموم بشه پشت دستش محکم تو صورتم میخوره ...!
بغضم میترکه من نمیخواستم پیش این مرد بمونم دستم رو به سمت سرم توي دستم میبرم و بدون تعلل از دستم بیرون میکشم ...!
از تخت پایین میام هنوز قدمی برنداشتم که بازوم رو میگیره و محکم به سمت خودش میکشه ...!
دستش رو پشت کمرم میزاره و محکم بغلم میکنه و...
_امیرعلی: دختره احمق!
نه یک بار نه دو بار شمارش بوسه هاي که روي موهام میزد غیر قابل شمارش بود ..انقدر متعجب شده بودم که قدرت تکون خوردن رو هم از دست داده بودم!..
سرش رو عقب میکشه و صورتم رو بین دستاي بزرگش قاب میگیره ...!
_امیرعلی : دوسال کشیدم بس نبود؟ دوسال با فکر اینکه ندارمت مردم و زنده شدم بس نبود؟ رد نگاهم رو از گونه هاي خیسش میگیرم و به چشماش زل میزنم :
romangram.com | @romangram_com