#سکانس_عاشقانه_پارت_323


با دیدن حالم ماشین رو نگه میداره بدون لحظه اي مکث سریع پیاده میشم خودم رو کنار جدول میرسونم و عوق میزنم ... دنبال چی بود این معده خالی؟ مگه از استرس از صبح چیزي خورده بودم که بخوام بالا بیارم ...!

با حس دستش روي کمرم خودم رو عقب میکشم و با هق هق داد میزنم :

_ بهم دست نزن!..

دیگه باور ندارم دیگه رنگ نگاهش رو باور ندارم!..

بطري آب رو به سمتم میگیره :

_امیرعلی: یکم آب بخور!..

خودم رو کنار میکشم و جواب میدم :

٢٢۶





_ میترسم نمک گیرت بشم آقاي رحیمی ...از شما به من زیاد رسیده ..!

کلافه نگاهم میکنه نفس عمیقی میکشه و به ماشین اشاره میکنه :

_ سوار شو برسونمت خونه!..

چرا فکر میکردم میخواد باهام حرف بزنه و بگه اشتباه کرده ...چرا به این رابطه امید داشتم؟ چرا فکر میکردم دوسم داره که طلاقم نمیده؟ چرا انقد احمقم چرا؟

romangram.com | @romangram_com