#سکانس_عاشقانه_پارت_322
_ ســـوار شـــو!..
آب دهنم رو قورت میدم و به سمت ماشین حرکت میکنم ...!
در ماشین رو باز میکنه و منتظر نگاهم میکنه .. نگاهمو به در دفتر خونه میندازم پس این سام کدوم گوري بود؟ سوار ماشین میشم که در رو محکم میبنده ..!
٢٢۵
دستام از ترس یخ زده عجب غلطی کردم اون حرف رو زدم؟ اصلا فکر کردم همچین چیزي به زبون آوردم؟ با سوار شدنش دست از فکر و خیال برمیدارم همه جراتم رو جمع میکنم و میگم :
_ چرا طلاقم نمیدي؟ یادم میاد ناراحتی نامزد عزیزت خیلی برات مهم بود عجیب نیست بفهمه دنبال بچه از منی؟ پوزخندي میزنه و در حالی که به روبرو زل زده جواب میده :
_ هنوز هم ناراحتیش واسم مهمه ...اگه بخاطر اون نبود حاضر نمیشدم بچه داشته باشم اونم از تو!..
باز هم خورد میشم باز هم به چارچوب امیدواري که بخاطر واکنشش به سام داشتم رو خط میزنم ...من میخواستم بهش بگم حامله ام من ...میخواستم ببخشم ...من!
چشماي پر از اشکم رو ازش میگیرم و این بار با صداي گرفته اي می پرسم:
_ یعنی چی؟
صداي که هیچ انعطافی ازش شنیده نمیشه تو اتاقک فلزي با نزدیک ترین فاصله تو گوشم می پیچه :
_ یعنی فکر نکن عاشق چشم ابرو توام که ازت بچه میخوام ...غزل بخاطر مشکلاتی که قبلا داشته رحمش رو برداشته ، اول تصمیم گرفتیم بچه از پرورشگاه بیاریم اما وقتی فکر کردم دیدم وقتی دستگاه جوجه کشی مثل تو هست چرا باید بچه یکی دیگه رو که کلی دنگ و فنگ داره بزرگ کنم ..!؟
مات میشم ...می لرزم ..نفسم بالا نمیاد انگار یکی سعی در خفه کردنم داره...دست یخ زدم رو به بازوش چنگ میزنم و با ته مونده وجودم داد میزنم :
_ نگه دار!..
romangram.com | @romangram_com