#سکانس_عاشقانه_پارت_320


!..

حاج آقا نگاه کوتاهی به سمتم می اندازد و می گوید :

_ دخترم گواهی عدم بارداري بین این مدارك نیست..!

پوزخند امیرعلی پررنگ تر میشود ، وکیلش زیر لب چیزي زمزمه میکند ..اهمیت نمیدم و لبخند اطمینان بخشی به صورت رنگ پریده سام میزنم ...!

برگه آزمایش رو از کیفم بیرون میکشم با قدم هاي محکم به سمت حاج آقا می روم و برگه آزمایش رو روي میزش میذارم ..نگاه خیره امیرعلی رو روي خودم حس میکنم و این بار منم که پوزخندي تحویل او و وکیلش میدهم ..!

سر جایم برمیگردم و حاج آقا که با دقت برگه آزمایش رو میخونه زل میزنم .. بعد از گذشت چند ثانیه سري تکان میدهد و خیره به صورت وا رفته امیرعلی می گوید :

_ درسته تاریخشم واسه دو روز پیشه خانم باردار نیستند ، میتونیم صیغه طلاق رو جاري کنیم ..!

با بهت از جا بلند میشه به سمت میز حاج آقا می ره و با دقت برگه آزمایش رو زیر و رو می کنه!..

بعد از گذشت چند ثانیه نگاه پر از عصبانیتش رو به صورت خونسردم میدوزه ...با دیدن دستاي گره شده ام بین دست سام کنترلشو از دست میده و به سمتم میاد ..!

دستم رو محکم میکشه قبل از اینکه هر کس واکنشی نشون بده رو به حاج آقا تقریبا داد میزنه :

_ نه حاجی پشیمون شدم من زنمو طلاق نمیدم..!

نگاه پر از تهدیدي به قیافه گارد گرفته سام میندازه و دنبال خودش از دفترخونه بیرونم میکشه ..!

٢٢۴

کف دستشو با حرص روي صورتش میکشه سعی داره خودشو کنترل کنه اما انگار چندان موفق نمیشه...رگ هاي برجسته شده پیشونیش و صورت سرخ شده از عصبانیتش مثل گذشته باعث ترسم نمیشه بلکه این بار بدون هیچ دلهره اي با بی خیالی به صورتش زل میزنم ..!

romangram.com | @romangram_com