#سکانس_عاشقانه_پارت_319


میخوام برم که مچ دستم رو میگیره ، ابروهاي درهمش رو به رخم میکشه و با عصبانیت روي کاناپه پرتم میکنه :

_ بشین سرجات واسه من قر نیا مکث کوتاهی میکنه و ادامه میده :

_ واسه کی میخواي؟

لبخند عمیقی میزنم و جواب میدم :

_ پس فردا.

سري به تایید تکون میده که از جا بلند میشم ماهگل : بچه رو چیکار میکنی میندازیش؟ لبخندي به صورت کنجکاوش میزنم :

_ فعلا خداحافظ ..درست شد بهم زنگ بزن!.





دستم رو بین دستاش میگیره و آروم پشت دستم رو نوازش میکنه ، نمیدونم چرا امروز به جاي فرزانه سام رو با خودم آوردم ، فقط میدونم تنها هدفم سوزوندن مردي بود که با فاصله کمی روي صندلی نشسته بود...تقریبا دوماه از آخرین دیدارمون می گذشت...لبخندي که گوشه لباش جا خوش کرده بود نشون میداد چقدر مطمئنه اما این بار...

_ خب همه مدارك کامله !

با صداي حاج آقا به خودم میام و سرم رو به طرفش می چرخونم!..

وکیلی که کنار امیرعلی نشسته بود از جا بلند می شود ، به سمت حاج آقا می رود و در حالی که به سمتش خم شده چیزي را زیر لب زمزمه می کند!..

با تکان دادن سر حاج آقا لبخندي روي لبهاي وکیلش می نشیند و با چند قدم کوتاه باز هم روي صندلی می نشیند

romangram.com | @romangram_com