#سکانس_عاشقانه_پارت_318
نگاهی به صفحه گوشی میندازه و بدون جواب گوشی رو روي داشبورد پرت میکنه و زیر لب زمزمه میکنه :
_ خروس بی محل
رو ازش میگیرم و به بیرون زل میزنم ...!
با ایستادن ماشین به خودم میام بدون اینکه به سمتش برگردم در و باز میکنم قبل از اینکه از ماشین پیاده بشم دستم رو میکشه ..!
پاکتی رو به سمتم میگیره :
_ داروهاته ، سر ساعت بخور که درد نداشته باشی ...حوله گرم کن خودتو زودتر خوب میشی ...غذا هم بخور ضعف نکنی ..!
_چرا میخواي ازش طلاق بگیري؟
نگاه بی خیالم رو به صورتش میدوزم ، برخلاف چندسال گذشته جا افتاده تر شده بود انگار ازدواج ماهگل برخلاف من موفقیت امیز بود و رنگ خوشبختی داشت!..
نفس عمیقی میکشم و دربرابر چشماي پر سوالش جواب میدم :
_ میخواد با یکی دیگه ازدواج کنه!..
با تعجب خودش رو جلو میکشه ، قبل از اینکه سوال بعدیش رو بپرسه پیش دستی میکنم و خواسته ام رو به زبون میارم :
_ میتونی کاري که گفتم رو بکنی؟ تو این خراب شده جز تو نمیتونم به کس دیگه اي اعتماد کنم!...
حلقه اش رو دور انگشتش می چرخونه حس میکنم دودله انگار میترسه ..کیفم رو از روي کاناپه چنگ میزنم و بلند میشم :
_ بیخیال یه فکر دیگه میکنم ..!
romangram.com | @romangram_com