#سکانس_عاشقانه_پارت_317
مات نگاهش میکنم که ادامه میده :
_ دکتر گفت مرخصی ..!
نگاه از چشماش میگیرم که جلو میاد ..دستش به سمتم دراز میشه که خودم رو کنار میکشم و بلند میشم ..!
نفس عمیقی میکشه و به سمتم میچرخه :
_ درد دا
حرفش رو قطع میکنم و با صداي ضعیفی می پرسم:
_ دیگه چی از جونم میخواي؟ تو که به خواستت رسیدي چرا اینجایی؟ بازوم رو میگیره و به سمت خودش میکشه :
_ کاریت ندارم میرسونمت میرم ..!
بازوم رو از زیر دستش بیرون میکشم :
_ سام میاد .!
ابروهاشو درهم میکشه و با فک منقبض شده میگه :
_ تا اون روي سگمو بالا نیاوردي راه بیوفت دلت نمیخواد که باز دیشب رو برات تکرار کنم؟ دلم می لرزه... این مرد هیچ شباهتی به امیرعلی سابق نداشت...
من دلم به حال خودم شاید ..ولی به حال مرد از دست رفته ام بیشتر میسوزه ..!
پشت فرمون می شینه ، ماشین رو روشن میکنه قبل از اینکه بخواد حرکت کنه صداي گوشیش تو اتاقک فلزي ماشین می پیچه ..کلافه نفس عمیقی میکشه و گوشی رو از جیب شلوارش بیرون میکشه ..!
romangram.com | @romangram_com