#سکانس_عاشقانه_پارت_315


جلوي میز آرایش میره و دستی به موهاش میکشه و به سمتم برمیگرده :

_ کارم دیگه باهات تموم شد دینی که به گردنت بود رو ادا کردي ..هر چند اونی که تصورشو داشتم نبودي اما همینکه جنس دست دوم میندازم تو بغل اون پسره راضیم میکنه...مهریه ات رو تمام و کمال میدم از اونجایی هم که دلم نمیخواد اون تخم سگی که ازت پا میگیره حروم زاده باشه لطف میکنم طلاقت میدم .

گوشیم رو از روي میز آرایش برمیداره و تند تند اعداد رو وارد میکنه .. با بلند شدن صداي گوشیش لبخندي میزنه و گوشی رو به سمتم پرت میکنه :

_فردا پرواز دارم دلم میخواست زودتر از شرت خلاص بشم اما نمیشه ، دوست ندارم بخاطر تو همسرم رو ناراحت کنم بهش قول دادم اولین مسافرتمون رو با آرامش بگذرونیم ..وقتی برگشتیم طلاقت میدم ...!

گوشیش رو تو جیب شلوارش میکنه و به سمت در حرکت میکنه ..

دستم رو تیکه گاه بدنم میکنم و با هق هق صداش میزنم :

_ امیرعلی..!

دستش رو از روي دستگیره در عقب میکشه ..به سمتم برمیگرده و به سمتم برمیگرده و منتظر به صورتم زل میزنه .!

بدون توجه به بغضی که سعی در خفه کردنم رو داره ادامه میدم :

_ کل یک سال زندگیمون با وجود طعنه زدنات تحقیر کردنات دوست داشتم چون مرد بودي، چون با وجود محرم بودنمون هیچ وقت خط قرمزي که ازش وحشت داشتم رو رد نکردي من باورت کرده بودم ، پیش مادرم از مرد بودنت جار زده بودم الان خوشحالم که نیست حالمو ببینه خوشحالم نیست تا نامرد بودنت رو تو سرم بکوبه ...دیگه هیچ وقت باورت ندارم!..





به حلقه توي دستش اشاره میکنم و پوزخندي میزنم :

_ تو حتی به تعهدي که به اون دختر داري پایبند نبودي..در حق اونم نامردي کردي..!

romangram.com | @romangram_com