#سکانس_عاشقانه_پارت_314
با دردي که زیر دلم میپیچه چشم باز میکنم ...با دیدنش که طاق باز خوابیده همه چیز جلوي چشمام جون میگیره
!..
قطرهاي اشک روي صورتم سر میخوره ..سعی میکنم نیم خیز بشم که با دردي که تا مغز استخونم رو میسوزونه جیغ بلندي میکشم ..!
_ چه مرگته سر صبحی؟
ملافه رو محکم تر بین دستام فشار میدم و هق میزنم :
_ ازت متنفرم عوضی.!
به طرفم نیم خیز میشه و...
نیشخندي به صورت جمع شده از دردم میزنه :
درد داري؟
چشمامو روي هم فشار میدم و سرم رو عقب میکشم ...!
از تخت پایین میره و از اتاق خارج میشه...!
با دیدن لباساي مچاله شده روي زمینم همه وجودم پر از درد میشه ...!
دست و پاهاي خونمرده شده ام تو ذوق میزنه و بی رحم بودن مردي که همه عمرم پاي دوست داشتنش سوخت رو به رخم میکشه ..!
در اتاق باز میشه بدون توجه بهم خم میشه و لباساش رو میپوشه ..!
romangram.com | @romangram_com