#سکانس_عاشقانه_پارت_310
مات و مبهوت به شخص مقابلم زل میزنم ، لباي خشک شده ام رو مثل ماهی باز و بسته میکنم اما انگار قدرت تکلمم رو از دست دادم!..
_سام : جوابتو گرفتی پس بهتره راه اومده رو برگردي آقاي رحیمی..!
با حرف سام همه تنم یخ میزنه یعنی همه مدت اون اینجا بود؟ حرفام رو شنیده؟
٢١۶
_سام : بهار .
سرم به طرفش برمیگرده گیج نگاهش میکنم که ادامه میده :
_ چرا بهش نمیگی بره ، چرا نمیگی میخواي با من ازدواج کنی..!
سکوت دوباره ام در برابر نگاه نگرانش باعث میشه نیشخندي روي لباش شکل بگیره _سام : بازم اونو انتخاب کردي آره؟
لبخندي میزنه که همه وجودم رو میسوزونه من بهش امید داده بودم چرا حرف نمیزنم؟ زبون خشک شده ام میچرخه اما قبل از حرف زدن منِ لال شده از خونه بیرون میزنه ..!
با صداي قدمهاي که داره به سمتم میاد به خودم میام و متوجه حضورش میشم ..!
سرم رو بالا میگیرم و با دلتنگی نگاهش میکنم اون اینجا چیکار میکرد؟ چطوري پیدام کرده بود؟ بوي عطرش ضربان قلبم رو تندتر میکنه بعد از دوسال این همه نزدیک بودن داره دیونم میکنه ...
_ امیر..
romangram.com | @romangram_com