#سکانس_عاشقانه_پارت_308
رو به قیافه حق به جانبش جواب میدم :
_ امکان نداره تو داري اشتباه میکنی فرزانه!..
نیشخندي میزنه و به پشت سرم اشاره میکنه :
_ من اشتباه میکنم خودش که اشتباه نمیکنه؟ میکنه؟ از خودش بپرس!..
متعجب سرم رو به عقب میچرخونم با دیدن سام با دستپاچگی از جا بلند میشم...!
مثل چوب وسط سالن خشکم زده بود طوري که متوجه رفتن فرزانه هم نشدم!..
_سام : شوکه شدي؟
سرم رو پایین میندازم ، نگاه خیره اش داشت اذیتم می کرد!..
لباي خشک شده ام رو تر میکنم :
_ من همیشه تو رو به چشم پسر داییم دیدم..یه حامی ..!
لبخند کوتاهی میزنه :
_ منم اون موقع نمیخواستم بیشتر از پسردایی بهم بها بدي ... هیچ وقت حدم رو فراتر نزاشتم بهار ، اما الان میتونم این شانس رو داشته باشم نمیتونم؟
٢١۵
شوکه از حرفاش سکوت میکنم چه جوابی میدادم؟
romangram.com | @romangram_com