#سکانس_عاشقانه_پارت_303


_ دوساعته خیره شدي به سقف خب بگو چه مرگت شده؟ بابا دیونم کردي ..!

سرش را به طرف حسین می چرخاند لبخند زورکی میزند و بدون توجه به حرفاي حسین می پرسد:

_ فردا سالگرد؟

_حسین: اره ...نکنه میخواي بري؟

سرش را به تایید تکان می دهد و در حالی که بلند می شود می گوید :

_ من میرم خونه مامان منتظره!..

_ حسین: زنده اس؟

از سوال ناگهانی حسین شوکه میشود ..نفس عمیقی می کشد و خیره به چشماي منتظر حسین جواب میدهد :

_ آره زنده اس.

دکمه هاي پیراهن مشکی اش را با دقت میبندد و بعد از زدن ادکلن از اتاق خارج میشود ..!

ترانه با دیدن پسرش لبخند سرشار از لذتی میزند و زیر لب قربان صدقه اش می رود ...الحق که پسرش خوشتیپ و جذاب بود اما حیف که کله شق بود و زیربار ازدواج مجدد نمیرفت ..!

_ امیرعلی : مامان بریم؟

با صداي امیرعلی به خود می آید و جواب می دهد:

_ اره پسرم بریم ..!

romangram.com | @romangram_com