#سکانس_عاشقانه_پارت_292
صداي مکرر تلفن باعث می شود که چشم از تصویر بردارد ...به سمت تلفن می رود کلید برقراري ارتباط را فشار می دهد...
_ امیرعلی : بله!
صداي مادرش شکسته تر از همیشه به گوشش می رسد.
_ الو ..امیرم .
خود را روي کاناپه می اندازد ... صداي امیرم گفتن هاي بهار در گوشش زنگ می زند.. چقدر دلش براي اینطور خطاب شدن تنگ شده بود..
_ امیرعلی!
صداي مادرش می لرزد.. مانند همه این دوسال دوري...دوري که بهانه اش ترمیم زخم هاي مانده بر قلب امیر بود...
_ امیرعلی ..مامان.
گوشی را در دستش می فشارد .
_ امیرعلی : جانم مامان بگو.
و شاید تنها کسی که در این مدت جانم گفتن هاي امیر را تصاحب می کرد مادرش بود!..
_خوبی پسرم ...همه چیز خوبه؟ دستی به صورتش می کشد:
_ آره مامان همه چیز خوبه ...شما خوبی؟
_ خوبم پسرم تو که برگردي بهترم میشم..!
romangram.com | @romangram_com