#سکانس_عاشقانه_پارت_291
_فرهادي: مزخرف نگو پسر... میفهمی چی داري میگی؟ صداي امیرعلی هم بالا می رود.
_امیرعلی : اآره خیلی خوب می فهمم... یادمه سلطانی از اینکه باهاش همکاري میکنی و با چهار قرون پول تونسته خامت کنه چقدر خوشحال بود!...
فرهادي به سمت امیرعلی هجوم می آورد اما با اشاره رئیس دادگاه توسط سربازي متوقف می شود!...
_ اصلانی : این چک ها تمام مدارك نیست قربان... ما چندین فیلم از ملاقات آقاي فرهادي با سلطانی رئیس همون گروهی که تو عملیات کشته شد هم داریم و مدارك دیگه که...
صداي نعره هاي فرهادي در گوش امیر زنگ می زند ...از یادآوري آخرین روزي که بهارش را دید دست هایش مشت می شود..
_امیرعلی: اگر اعدام شدي که هیچ .. وگرنه خودم زنده زنده خاکت می کنم.
"باقی مانده یک مرد "
دستاي لرزانش را روي قاب عکس تمام قد می کشد و با صداي خفه اي لب می زند:
_ دو سال گذشت بهارم..
قطره اشکی از روي گونه اش سر میخورد ...چند ضربه نسبتا اروم به سینه اش می زند و ادامه می دهد:
_ اما هنوز داغت اینجا زنده اس!..
تلفن خانه به صدا در می آید.. تنها صداي که گاهی خلوت دونفره اش را با صاحب قاب عکس به هم می زند!...
romangram.com | @romangram_com