#سکانس_عاشقانه_پارت_289


_ بهم ثابت کن بی گناهی...نمیخوام از دستت بدم.

این حرف ها زیادي براي امیرعلی سنگین است ..گیج و منگ از حرفاي مریم لب می زند:

_ چرا باید همچین کاري بکنم؟

چشمان مریم پر از اشک می شود صدایش می لرزد:

_تو یادگار عشق دخترمی ..تنها دخترم..دوست داشت...

مکث می کند ...بعد از گذشت چند ثانیه ادامه می دهد:

_ نمیخوام فکر کنم دخترم اشتباه کرده ..ثابت کن لیاقت عشق دخترمو داشتی ..نزار باور کنم توي که بهت اعتماد داشتم دخترمو ازم گرفتی ..نزار بهت شک کنم ..که اونوقت به خودم شک کردم ..بهار هنوز هم براي من زنده است ..میخوام بمونی و زندگی کنی ..تو که زندگی کنی انگار بهارم داره زندگی می کنه ...تو رو که دارم انگار بهارم رو دارم

...

بلند می شود و بدون هیچ حرف دیگري به سمت در می رود ..لحظه اي می ایستد سر بر میگرداند ..لبخند مادرنه اي به صورت بهت زده امیر می زند..

مریم : یقین دارم بهار تو رو بیشتر از خودش دوست داشت ...پس به دوست داشتن هاي دخترم احترام بذار.

نگاه از صورت سرخ شده امیرعلی می گیرد و می رود و نمی بیند مردي را که ذره ذره وجودش با حرفاي مریم می سوزد ..می جوشد و جملهآ مریم در سرش پژواك می شود:

" به دوست داشتن هاي دخترم احترام بزار.. به اینکه تو رو بیشتر از خودش دوست داشت "

براي بار سوم پشت آن جایگاه می ایستد .. رئیس دادگاه باز از او می خواهد که از خودش دفاع کند...

نگاهی به چشم هاي وکیلش می اندازد.. برخلاف دفعات قبل این بار برق پیروزي در چشمان اصلانی هویداست ..!

romangram.com | @romangram_com