#سکانس_عاشقانه_پارت_287
با صدا زدن هاي قاضی از فکر بیرون می آید و با همان سر به زیر افتاده در جایگاه قرار می گیرد تا از خود دفاع کند!..
مانند دفعه قبل درحالی که به زمین خیره شده است با صداي گرفته اي می گوید :
_ دفاعی ندارم ..من گناهکارم ..من زنمو کشتم!..
اصلانی با عصبانیت بلند می شود و با لحن محکمی از امیر دفاع می کند که بخاطر مرگ همسرش وارد شوك روانی شده است!..
ولی نگاه مات امیرعلی هنوز هم روي زمین ثابت مانده است...
این بار هم با وقت طلبی اصلانی می گذرد و امیرعلی بی طاقت زمزمه می کند:
_ پس چرا زودتر خلاصم نمیکنن؟
سرباز دوباره بازویش را می گیرد و راه می افتند ...چندین قدم در راهرو دادگاه برنداشته است که دستی بازویش را چنگ می زند... به عقب بر میگردد... مادرش است که با چشمانی پر از اشک و لحن پر از خواهشی می گوید :
_ چیکار میکنی امیر؟ میدونی حکمت چیه؟ اینا اعدامت می کنن مامان...می فهمی؟...اعدام امیر...من که میدونم بی گناهی ..چرا داري این بلا رو سر خودت میاري؟
با چهره شکست خورده به صورت مادرش نگاه می کند و با بغض لب می زند:
_ بدون اون اعدامم کنن فرقی نداره مامان.
صداي بغض کرده مادرش است که بار دیگر دلش را می لرزاند:
_ فقط اون ؟..فقط بهار برات مهم بود؟..پس من چی؟ من بدون تو میمیرم امیرعلی میمیرم ..!
نگاه از صورت خیس از اشک مادرش می گیرد ...!
romangram.com | @romangram_com