#سکانس_عاشقانه_پارت_285
صداي خودش در سرش پژواك می گیرد : جونم حالا از ته دل به چه کسی بگوید جانم؟
_بهار: دیگه سیگار نکش..
داد می زند : دیگه کی نگران سیگار کشیدنم بشه؟ دلم تنهاست...
دلگیرم..
همه اش حس می کنم دارم..
بدون عشق میمیرم ..
نگاهش روي حلقه میان انگشتهایش خشک می شود ...نگاه پر از غصه بهار روي دست خالی شده از حلقه اش جلوي چشمانش جان می گیرید ..!
زانوهایش خم می شوند ...و این نعرهاي گوش خراش اوست که سکوت محبوس شده را درهم می شکند ...لب هایش براي صدا زدن بهارش باز و بسته می شوند..
اما دیگر خیلی دیر است براي صدا زدن بهارش..
دلم سرد است از این نبودنها
دلم تنگ است در این بن بست ظلمانی عزیزِ من
تو از دردم چه میدانی !؟
_ بهار : امیر واقعا دوستم داري؟
چشمانش سنگین می شود و با ته مانده وجودش نعره می زند:
romangram.com | @romangram_com