#سکانس_عاشقانه_پارت_277
با ایستادن ماشین نگاهی به اطراف میندازم ..
_ حمید : چرا اینجا وایسادین؟
دستم توسط زنه کشیده میشه و صداي مردي که حمید رو مخاطب قرار میده تو گوشم میپیچه :
_ بهترین راه واسه دستگیریشون استفاده از طعمه خودشونه.. بهونه اي واسه نشون دادن خودشون نداشته باشن از دستشون میدیم ..!
در ماشین و به عقب میکشه و دنبال خودش به سمت ساختمون خرابه میکشونتم ..!
از پس بشکه هاي نفت و دم و دستگاه نصفه نیمه اي که داخل افتادن میگذریم .. پشت دیواري هلم میده و لب میزنه :
_ همینجا بشین ..!
بوي نفت و بنزین حالم رو داشت بد میکرد .. پاهام ضعف میزنه و روي زمین میشینم ..!
حتی صداهاي که از بیرون میاد دیگه مهم نیست ..!
_ اگه اتفاقی افتاد از در پشتی فرار کن!..
با صداي زن سرم رو به تایید تکون میدم ..
دستم رو به دیوار تیکه میدم و از جا بلند میشم ...بدون توجه به اخطارهاي که کنار گوشم قصد داره مجبورم کنه بشینم سرکی از پشت دیوار میشکم ..!
با دیدنش قلبم تندتر به سینه ام کوبیده میشه .. نگاهم روي اسحله اي که بین دست راستش جا خوش کرده میخکوب میشه .. شاید اسباب بازیه؟
دنبال دوربین هاي فیلم برداري چشم به اطراف میچرخونم اما دریغ از حتی یه دوربین عکاسی ساده!..
romangram.com | @romangram_com