#سکانس_عاشقانه_پارت_270
_ خدا بهش رحم کرد از زیر دست حیونی مثل تو نجاتش داد.. مو با کشیده محکمی که تو صورتم خورد حرف تو دهنم ماسید..!
زیر مشت و لگداي که حواله ام میشد حتی آخ هم نگفتم.. موهام رو محکم کشید و با عصبانیت غرید :
_ بلایی سرت میارم که مرغاي هوام به حالت زجه بزنن حروم زاده!..
سرم رو محکم به تخت کوبید که از درد چشمام بسته شد!..
نفس زنان خودش رو عقب کشید و زیر لب غرید :
_ دختره جنده گوه خوري میکنه برا من!..
مکث کرد و داد کشید :
_ فــرزانــه
چند دقیقه نگذشت که زن جونی تو چهارچوب در ایستاد ..
_ جونم داداش!..
به من که مثل یه مرده روي تخت مچاله شده بودم اشاره کرده و گفت:
_ این تن لشو صاف و صوف کن!...
بدون حرف دیگه اي از اتاق بیرون رفت.. دختره اول با تعجب نگاهم کرد بعد به سمتم اومد!..
نمیدونم چه بلایی به سرم آورده بود که با ترحم نگاهم میکرد ..
romangram.com | @romangram_com