#سکانس_عاشقانه_پارت_269


_ واسه روز اول برات صداي ضبط شده شوهر دوست داشتنیتو آوردم.. انقدر قشنگ از حس تنفرش نسبت به تو حرف میزنه که دلم نیومد برات نزارمش!..

گوشی و به سمت گوشم نزدیک کرد و...

قبل از اینکه بخواد تمام باورهامو هدف بگیره با لحن محکمی گفتم:

_ خودتم خوب میدونی زنده بودن زنت کاري نبود که از دست من یا هر دکتر دیگه اي بر بیاد ...

نگاهمو به چشماش دوختم و ادامه دادم:

_ شنیدم آدم خرپولی هستی .. یکی مثل تو زنشو زیر دست دکتراي ایرانی نمیده .. مطمئنم کل کشوراي دنیارو زدي همه جا ردش کردن که مجبور شدي سر خر و کج کنی و برگردي... میدونم تو هم دروغایی که براي خودت ساختی خودتم قبول داري که مقصر مرگش من نبودم.. اما میخواي با زجر دادن من خودتو خالی کنی...!

مکثی کردم و رو به صورت عصبانیش ادامه دادم:

_ زدي به کاهدون من انقدر کشیدم که شنیدن چهارتا صدا و فیلم نمیتونه عذابم بده ...پیش پاي خودت داشتم از جاي میومدم که شوهرم با یکی دیگه خلوت کرده بود!..

زدم زیر خنده و ادامه دادم:

_ شوکه نشو نمیتونم از پس عذاب وجدان سکته کردن تو هم بربیام جناب سلطانی ..!

لبخندي زدم و سر بالا رفته ام رو روي تخت گذاشتم!..

از اینکه قیافش این همه خونسرد بود لجم گرفته بود ..لبخند کش داري زدم و خیره به چشماش گفتم:

_ ولی من خوش حال شدم که زنت مرد میدونی چرا؟

از قیافه سرخ شده اش لذت میبردم .. مکث کوتاهی کردم و ادامه دادم:

romangram.com | @romangram_com