#سکانس_عاشقانه_پارت_268


نگاهشو به قطره هاي اشک روي صورتم دوخت و ادامه داد:

_ قبول کن در حدش نبودي خانم دکتر...

چشماي پر از اشکم رو به عسلی نگاهش دوختم و با صداي که از بغض میلرزید گفتم:

_ میخواي منو بکشی آره؟

تنه خم شدش رو بالا کشید و با صداي محکمی گفت:

_ شک نکن..

لبخند تلخی زدم و گفتم:

_ همین الان تمومش کن...

سرش رو به طرفم چرخوند.. چشماي سرخش رو بهم دوخت و گفت:

_ ذره ذره باید تاوان بدي ...انقدر شکنجه ات میکنم که هر روز آرزوي مرگ کنی ..!

گوشیش رو از جیب شلوارش بیرون کشید و ادامه داد:

١٨۶





romangram.com | @romangram_com