#سکانس_عاشقانه_پارت_267


با شنیدن صدا از ترس دهنم قفل شد..

با ترس به اطرافم نگاه کردم خدایا من کجام؟

انقدر ترسیده بودم که قدرت تکلمم رو از دست داده بودم..

_ نترس عروسک هنوز اتفاقی نیوفتاده که خودتو خیس کردي ...

١٨۵

بدنم از ترس میلرزید و پاهام شل شده بودن ...حرف زدن تو اون لحظه برام سخت ترین کار دنیا شده بود ...حتی نمیتونستم زبونم رو تکون بدم!..

با نشستن دستی روي شکمم جیغی از ته وجودم کشیدم ...

کف دستشو روي دهنم گذاشت و محکم فشار داد!..

نور شدیدي تو چشمام خورد که باعث شد چشمام رو ببندم ..بعد از چند ثانیه آروم پلک زدم و چشمام رو باز کردم

!..

با دیدن شخصی که سعی در خفه کردنم داشت چشمام از تعجب گرد شده بود!..

نیشخندي زد و با نفرت به چشمام زل زد و گفت:

_ انتظار نداشتی هوم؟ فکر کردي میزنی میکشی و فرار میکنی هیچکسم کاري نمیتونه بکنه نه؟ دستش رو از روي دهنم پایین آورد و چونه ام رو محکم فشار داد:

_ دلم برات میسوزه خانم دکتر... انقدر واسه اون شوهر لندهورت بی ارزش بودي که وقتی بهش گفتم میکشمت ازم تشکر هم کرد لحظه آخر هم که تراژدي قشنگی بازي کرد برات الحق که بازیگر درستیه ..!

romangram.com | @romangram_com