#سکانس_عاشقانه_پارت_253
منتظر همون پشت در نشستم تا ببینم همسر این زن چه واکنشی نشون میده.
طولی نکشید که صداي عربدش بلند شد و پشت سرش شروع کرد به تهدید کردن و فحش دادن!...
تن صداش هر لحظه داشت بالاتر می رفت.
از روزنه اتاق نگاهی به بیرون انداختم تا ببینم چه خبره!...
بالاخره بعد از اون همه سر وصدایی که راه انداخته بود،نگهبان هاي بیمارستان اومدن و از بخش بردنش!...
خدایا عجب خریتی کردم ...
نباید عمل رو بدون دکتري ستاري انجام میدادم.
حالا چه جوري جوابه این یارو میدادم...؟ به سختی از روي زمین بلند شدم و از اتاق بیرون اومدم .
١٧۶
با قدم هاي سست به سمت اتاقم رفتم تا لباسام رو عوض کنم و زودتر بیمارستان رو ترك کنم .
متوجه نگاه هاي سنگین پرسنل بیمارستان نسبت به خودم شدم اما حتی جرات بالا آوردن سرم رو هم نداشتم .
می ترسیدم که که با انبوهی از سوالا و سرزنش ها مواجه بشم.
romangram.com | @romangram_com