#سکانس_عاشقانه_پارت_248


_خب من الان چیکار کنم!...

پوزخندي زد و دستی میون موهاي قهوه اي تیره و جذابش کشید و گفت:

_خیلی عجولید خانوم دکتر...اول حرفاي منو کامل بشنوید بعد اینطوري صحبت کنید...

منتظر نگاهمو بهش دوختم و گفتم:

_خب می شنوم!...

_من همسر خانومی هستم که می خواید عملش کنید...خواستم قبل عمل یه ملاقاتی با شما داشته باشم که نشد براي همین حالا در خدمتتون هستم .

مکث کرد و از جیبش کاغذي در آورد و به سمتم گرفت .

متعجب پرسیدم:

_این چیه...؟

_چک به مبلغ صدمیلیون تومـــن...اگه عمل خانومم موافقیت آمیز باشه این پول فردا توي حسابتونه اما اگر...

نزاشتم جمله ي تهدید آمیزشو کامل کنه و گفتم:

_ایشاﷲ که عمل خوب پیش میره و درضمن نیازي به این چک نیست... شما فقط لطف بفرمایید همون مقداري که بیمارستان معین کرده رو به پذیرش بپردازید...!

قیافش با لحن قاطعم متعجب و منگ شد اما من بی توجه بهش با قدم هاي استوار به سمت دره اتاق عمل حرکت کردم.

به خاطره گریه زیاد چشمام تار میدید و بدنم از شدت استرس می لرزید...!

romangram.com | @romangram_com