#سکانس_عاشقانه_پارت_249
دکتر ستاري نگران به سمتم اومد و گفت:
_حالت خوبه دختر...؟
روي سرامیک هاي سرد نشستم و با صداي گرفته اي گفتم:
_همش تقصیر منه...مـ ...
نتونستم دیگه ادامه بدم و دوباره زدم زیره گریه.
دیگه به هق هق افتاده بودم که ناگهان دره اتاق باز شد و رئیس بیمارستان هم سر و کلش پیدا شد .
عصبی نگاهی به من و دکتر ستاري و هر کسی که توي اتاق ایستاده بود انداخت و گفت:
_اینجا چه خبره...؟
صداش اینقدر عصبی بود که کسی حتی جرات نکرد چیزي بگه...
با لحن عصبی تر از دفعه قبلش دوباره پرسید:
_مگه من با شماها نیستم...!به سلامتی همتونم که کر شدید...
دکتر ستاري زودتر از بقیه به خودش اومد و گفت:
romangram.com | @romangram_com