#سکانس_عاشقانه_پارت_238
از اول که وارد شدیم نگاه خوبی نسبت به من نداشت اما حالا بدتر هم شده بود ....
وارد آشپزخونه شدم و رو به شیدا گفتم:
_کمک نمی خواید؟
١۶۶
با لحن سردي جواب داد:
_نه...شیوا کمکم هس،شما برو من و شیوا خودمون سفره شام رو پهن می کنیم.
فکر کردم داره تعارف می کنه براي همین گفتم:
_نه منم بهتون کمک می کنم.
همین که دیس برنجو از روي اپن برداشتم شیدا ازم پرسید:
_چه طور با امیرعلی آشنا شدي...؟
از سوال ناگهانیش جا خوردم اما خیلی زود به خودم اومدم و گفتم:
_سره عمل مادرش باهم آشنا شدیم.
romangram.com | @romangram_com