#سکانس_عاشقانه_پارت_237
_متاسفم عزیزم ولی اون ویس الان توي لیست ریست هاي گوشیته.
_مطمئنی...؟
با چشم هاي درشت شده بهم زل زد و گفت:
_بهار نگو که یه کپی از روي اون ویسو داري...!
دولا شدم و بشقاب میومو روي پام گذاشتم و مشغول پوست کندن یه خیار براي خودم شدم .
_امیرعلی: بهار با توام!...
خیارو حلقه حلقه خورد کردم و یه حلقه رو به چاقو زدم و گفتم:
_حرص نخور عزیزم یهو روي پوستت چروك میوفته اونوقت توي فیلمات زشت میوفتیاااا.
با حرص خیار و براي اینکه جلوي اون دختره بد نشه از دستم گرفت و گفت:
_بریم خونه دارم برات...میبرم اون گوشیتو به کل فلش می کنم.
خیاري توي دهنم گذاشتم که همون موقع حامد و شیدا از آشپزخونه بیرون اومدن .
کمی دیگه به قول معروف خوش و بش کردیم که کم کم شیدا و خواهرش بلند شدن تا برن سفره شام رو بندازن .
از جام بلند شدم تا برم و بهشون کمک کنم .
نمی دونم چرا حس می کردم نگاه شیدا به من تغییر کرده!
romangram.com | @romangram_com