#سکانس_عاشقانه_پارت_235


با دیدن اخم من شیدا هم زد زیره خنده و گفت:

١۶۴

_توي این دوره زمونه آدم باید حسابی شوهرشو سفت بچسبه...مخصوصا شوهري که هم بازیگره و هم خوش قد و

بالا!...

دوباره صداي خنده هاي ریز ریز امیرعلی بلند شد.

فکر کنم حسابی داشتن بهش تیتاپ میدادن...

خواستم چیزي بگم که بازم مثل همیشه امیرعلی پیش دستی کرد و گفت:

_البته بهاره منم کم کسی نیست و کلی خاطر خواه داره... همین چند شب پیش یکی از خواستگاراي سابقشو که اتفاقا یه تاجره پر آوازه بود رد کردم رفت.

رو کرد به من و با لحن شیطونی ادامه داد:

_تاجر فرانسوي هم بود... نه بهار...؟ عوضی داشت بهم تیکه مینداخت!

لبخند دندون نمایی زدم و گفتم:

_آره اما خب تو یه کاري باهاش کردي که دیگه اون طرفا پیداش نمیشه... حتمالا الان یه پرواز گرفته و برگشته فرانسه!

حامد که تا اون لحظه متفکر به صحبت هاي ما گوش میداد از جاش بلند شد و در حالی که به سمت آشپزخونه می رفت گفت:

_شیدا جان اون پیش دستی میوه خوري هاتو کجا گذاشتی...؟

romangram.com | @romangram_com