#سکانس_عاشقانه_پارت_234
_اینجور آدما اول باید یه نگاه به خودشون بندازن... خودشونو با بازیگر ممکلت بسنجن بعد بیان اینجوري سنگ روي یخ بشن.
نگاه عصبی به شیدا انداختم که بی توجه به طرز نگاهم گفت:
_مگه نه بهار جون...؟
آب دهنمو به زور قورت دادم و در جواب شیدا گفتم:
_آره ولی فکر نمی کنم عاشق شدن جرم باشه!...
_شیدا: اینجور آدما عشق نمی فهمن چیه که عزیزم... فقط به خاطر پول خودشونو به آدماي معروف نزدیک می کنن، باخودشون میگن یه تیري توي تاریکیه دیگه شاید این وسط دو هزارم گیرمون اومد.
حرفاش قلبمو به درد آورد.
چه طور می تونستن این قدر بی شعور و احمق باشن که در مورد آدماي نیازمند اینطور فکر کنن!
آدماي نیازمند مگه دل ندارن...؟
مگه نمی تونن عاشق بشن که اینطور راجب شون قضاوت میشه...
خواستم با پرخاش جوابشو بدم که امیرعلی زودتر از من گفت:
_بیخیال دیگه از این بحثا بیایم بیرون.
_شیدا: آره بابا گذشته ها دیگه گذشته... البته الان فکر کنم با وجود بهار جون دیگه از طرفداراي جنس مونث امیرعلی کم شده باشه.
امیرعلی ریز ریز خندید که نگاه غضبناکی بهش انداختم.
romangram.com | @romangram_com