#سکانس_عاشقانه_پارت_231
حامد به سمت آشپزخونه رفت و بعد از مدت کوتاهی همراه با دو خانوم برگشت .
به احترام اون خانوما من و امیرعلی بلند شدیم که یکی شون گفت:
_بفرمایید خواهش می کنم .
از صداش متوجه شدم که همکاره امیرعلی خانوم راد هستش ...
خانوم راد و حامد که فکر کنم همسرش بود رو به رومون نشستن و اون یکی دختره روي مبل تک نفره کناره خانوم راد نشست .
سرمو زیر انداختم که حامد گفت:
_امیرعلی جان گفتی خانومت دکتر هستن...؟
با پرسش ناگهانی حامد لرزش خفیفی به بدنم وارد شد .
خدایا خواهش می کنم این یارو منو به یاد نیاره...
_امیرعلی: آره...چه طور مگه...؟
حامد دوباره نگاه دقیقی بهم انداخت و گفت:
_به نظرم قیافشون خیلی آشناس...
اگر هم چنان حرف نمی زدم خیلی تابلو میشد و بیشتر بهم شک می کرد، براي همین لبخند ملیحی زدم و گفتم:
_حتما منو توي بیمارستان دیدید!
romangram.com | @romangram_com