#سکانس_عاشقانه_پارت_229


_خوب شدم بهار...؟

_آره فقط توروخدا تا زیر پام جنگل سبز نشده بیا بریم.

باشه زیر لبی گفت و از جلوي آینه کنار رفت .

بالاخره بعد از نیم ساعت تاخیر سوار ماشین شدیم و به راه افتادیم.

توي راه همش دلم می خواست به خاطر اینکه خیلی به خودش رسیده بود پاچشو بگیرم اما پشیمون شدم .

با اینکه گفته بود همکارش شوهر داره اما دوست نداشتم حتی جلوي یه زنه شوهردار این قدر فاخر ظاهر بشه!...

توي افکار خودم غرق بودم که جلوي آپارتمان شیکی پارك کرد .

_امیرعلی:رسیدیم عزیزم پیاده شو.

هر دو هم زمان از ماشین پیاده شدیم و به سمت لابی آپارتمان رفتیم.

کلید آسانسورو فشار دادم که با کمی تاخیر پایین اومد.

سوار آسانسور که شدیم امیر علی دکمه طبقه دومو فشار داد و گفت:

_اینجا هم قشنگه ها یه واحد بخریم...!

چیزي نگفتم که آسانسور در طبقه دوم ایستاد...

امیرعلی زودتر از من از آسانسور بیرون رفت و جلوي دره واحد شماره ي 8 ایستاد و زنگه واحدو فشار داد.

romangram.com | @romangram_com