#سکانس_عاشقانه_پارت_226
دستمو از توي دستش بیرون کشیدم و گفتم:
_امیرعلی دست از این حاج آقا بازي هات برنداري یه کاري می کنم پشیمون بشیااا.
دست به سینه رو به روم ایستاد و گفت:
_مثلاچیکار می خواي بکنی خاله سوسکه...؟
به سمت گوشیم که لب اپن قرار داشت رفتم و توي فایل هاي گوشیم دنبال صداي ضبط شده ي امیر علی گشتم.
وقتی پیداش کردم دکمه پلی رو زدم که صداي امیرعلی توي فضاي خونه پخش شد!...
متعجب بهم زل زده بود که براي اینکه حرصشو بیشتر در بیارم منم شروع کردم به در آوردن اداش:
_بهارررر...عزیزم...چرا رفتییییی...چرا آخه اینکارو با من کردي!...من بدون تو چیکار کنم...چه جوري به زندگیم ادامه بدم...؟
به سمتم خیز برداشت و خواست گوشیو ازم بگیره که از زیر دستش فرار کردم و زودتر از امیرعلی پریدم توي اتاق و درو هم پشت سرم قفل کردم.
صداش از پشت در بلند شد که داشت برام خط و نشون می کشید:
_امیرعلی: بهار عین بچه ي آدم بیا بیرون و گوشیو بده به من!...
به در تکیه دادم و با لحن شیطونی گفتم:
_به نظرت اگه این ویس پخش بشه چه قدر بازدید می خوره امیرعلی؟فکر کنم بشه به روز ترین خبر توي دنیاي مجازي...
با عصبانیت غرید:
romangram.com | @romangram_com