#سکانس_عاشقانه_پارت_224
چیزي نگفتم که ادامه داد:
_به خاطر خانوم راد با من قهري...؟ به سمتش برگشتم و با عصبانیت گفتم:
_پس فامیلیش راده!...
در حالی که ماشینو روشن می کرد و از محوطه بیمارستان خارج میشد گفت:
_می خواي بري به جرم صدا کردن اسم کوچیکم یقشو بگیري...؟
_اون عشوه اي که اون زنیکه داشت،من که زنتم موقع صدا کردن تو ندارم.
لبخند دندون نمایی زد و گفت:
_تا حالا کسی بهت گفته وقتی حرص می خوري و حسودي می کنی خیلی بامزه میشی...!
چیزي نگفتم که ادامه داد:
_خیالت راحت اولن که شوهر داره بعدم وقتی ببینیش می فهمی برعکس صداش اصلا قیافه نداره، بیشتر شبیه اون دختر سیبیلو هاس که صبح داشتیم راجع بهشون حرف می زدیم تا بازیگر...!
یه تاي ابرومو بالا دادم و گفتم:
_مگه قراره ببینمش...؟ سري تکون داد و گفت:
_اره...فردا شب ما رو شام به خونش دعوت کرده.
_وقتی دیدمش حتما صدا کردن فامیلی مرداي غریبه رو بهش یاد میدم...
romangram.com | @romangram_com