#سکانس_عاشقانه_پارت_223
_نقش مکملم توي فیلمه عزیزم.
بدون اینکه ذره اي از عصبانیتم فروکش کنه گفتم:
_تو مگه فامیلی نداري که این زنه اسم کوچیکتو صدا می کنه...؟ کلافه گفت:
_داري گیر میدیا بهار جان...!من که نمی تونم دیگران رو زور کنم چی صدام کنن .
خواستم چیزي بگم که دوباره صداي همون زنه بلند شد:
_زن:کارگردان میگه می خوایم ضبط رو شروع کنیم...بیا دیگه امیر علی!
امیرعلی دیگه فرصت حرف زدن بهم نداد و سریع گفت:
_ساعت هشت میام دنبالت...فعلا عزیزم.
_نه صبر کن کارت دا ....
با بلند شدن صداي متعدد بوق هاي تلفن گوشی قطع کردم و روي میز انداختم .
تا ساعت هشت به زور خودمو توي بیمارستان سرگرم کردم تا بالاخره امیرعلی اومد دنبالم .
سوار ماشینش شدم و بدون اینکه سلام بهش بکنم، از پشت شیشه ماشین به محوطه بیمارستان زل زدم .
_امیرعلی:قهري الان!...
romangram.com | @romangram_com