#سکانس_عاشقانه_پارت_219
_جون من بلندشو یه دو رکعت دیگه بخون.
می دونستم می خواست مسخرم کنه براي همین چادرو توي صورتش پرت کردم و خودمو روي تخت انداختم .
با تمسخر گفتم:
_خودت پاشو یه دو رکعت دیگه بخون منم فیلم میگیرم میزارم توي پیج اینستات تا طرفدار بسیحی و شیخم پیدا کنی...تازه می تونی کلی دختره آفتاب مهتاب ندیده پره پشمم پیدا کنی... میشینی پشماشونو میبافی حوصلتم سر نمیره.
قیافش جمع شد و به حالت چندشی گفت:
_اه اه حالم بهم خورد.
توي جام دراز کشیدم و درحالی که ملافه روي خودم مینداختم گفتم:
_وا چرا؟....دختر آفتاب مهتاب ندیده و پشمالو چشه مگه!حتی می تونی شبا که خوابت نمیبره بشینی سیبیلاشو بشماري...!
به سمتم خیز برداشت و قبل از اینکه بتونم فرار کنم منو بین حصار دستاش گیر انداخت!...
١۵۴
گاز ریزي از گردنم گرفت که جیغ بنفشی کشیدم و گفتم:
_وحشی نکن جاش کبود میشه.
_امیرعلی:اصلا براي این دارم گاز میگیرم که کبود بشه عزیزم....
سقلمه اي به پهلوش زدم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com