#سکانس_عاشقانه_پارت_218


_حرص نخور شیرت خشک میشه بچه ي بیچارم گرسته می مونه ها ...





بازدمم رو از دستش با صدا بیرون فرستادم و بی توجه بهش که ذوق زده نگاهم می کرد به نماز ایستادم و نیت کردم .

توي رکعت دوم بعد از خوندن سوره ي توحید به رکوع رفتم که صداش بلند شد:

_پس قنوت چیشد بهار؟

بی توجه بهش به سجده رفتم و بعد از دو سجده تشهد رو خوندم .

به سلام که رسیدم ذکر آخرشو هرچی فکر کردم به یاد نیاوردم...!

با من و من دنبال کلمات عربی می گشتم که صداي امیرعلی بلند شد:

_السلام علیکم و رحمته اﷲ و برکاته..

به تبعیت از امیرعلی ذکرو تکرار کردم و بعد از بوسیدن مهر چادرو از سرم در آوردم .

همین که نگاهم به امیرعلی افتاد،لب گزیدم و گفتم:

_چیه! آدم ندیدي...؟

در حالی که سعی می کرد جلوي خندشو بگیره گفت:

romangram.com | @romangram_com