#سکانس_عاشقانه_پارت_213
_برو یکی از اون در و دافا رو بغل کن بگیر بخواب.
_امیرعلی:اصلا می خواي متکا بغل کنم...؟
_اره اونم بد فکري نیست.
با لحن شیطونی در جواب من گفت:
_ولی تورو به صدتا در و داف و متکا از پره قو ترجیح میدم.
لبخند ریزي روي لبام نشست که ادامه داد:
_من که می دونم گرماي آغوش منه که میشه لالایی شبت و خوابت میبره... براي همین با اینکه بهم شاممو ندادي اومدم بغلت کردم تا راحت بخوابی...!
ابرویی بالا انداختم و گفتم:
_اونوقت شامت چیه؟
_تو دیگه عزیزم... دلت میاد من گرسنه بخوابم؟اگه شاممو ندي به مامانت میگم منو گرسنه خوابوندي.
امشب بدجور پیله کرده بود!
جوابشو ندادم و خودمو به خواب زدم تا دست از سرم برداره.
چندباري اسممو صدا زد ولی وقتی دید جوابشو نمیدم خداروشکر بیخیالم شد!
با صداي بلند بلند خونده شدن کلمات عربی لاي چشمامو باز کردم.
romangram.com | @romangram_com