#سکانس_عاشقانه_پارت_200
آب دهنم رو قورت دادم و باز دستمو بین پام بردم و روي خشتک پاره شده ام کشیدم.
_امیرعلی: حموم نرفتی؟
گیج نگاهش کردم که چینی به دماغش داد و ادامه داد :
_بدجور داري چنگ میزنی خودتو .
تازه متوجه حرفش شدم و دستم رو از بین پام برداشتم.. پاهام رو محکم به هم فشار دادم و گفتم:
_ برگردیم خونه من نمیام ..
ابروهاشو درهم کشید :
_ یعنی چی نمیام؟ من مسخره ات نیستم بهار از فردا تا چند ماه وقت سر خاروندن هم ندارم ..الان نیومدي دیگه انتظار نداشته باش بیام ..
تو خونه لباس داشتم اما دو قدمم نمیتونستم بردارم انقد بد پاره شده بود که اگه راه میرفتم کاملا مشخص میشد ..
_امیرعلی : باتوام بهار.
عصبی و با صداي بلندي گفتم:
_ زهرمار و بهار .
انقد از موقعیت پیش اومده عصبی بودم که نمیفهمیدم چی دارم میگم .. نمیتونستم بهش چیزي بگم ، مطمئن بودم بفهمه برام دست میگیره و شروع میکنه طعنه زدن..
گوشیم رو از کیفم بیرون کشیدم و شماره مامان رو گرفتم .
romangram.com | @romangram_com