#سکانس_عاشقانه_پارت_199
آروم سرم رو بالا گرفتم نگاهم نمی کرد!.
بهش برخورده بود حقم داشت هر چی توضیح داد و دلیل و منطق آورد که این مانتو خوب نیست لج کردم و پوشیدمش ..!
بهم گفت اگه بپوشمش نمیاد باهام پس چرا گفت بریم؟
دلم میخواست برگردم عوضش کنم اما فرصت نداد و خیلی سریع از خونه بیرون رفت میترسیدم معطل کنم ول کنه بره...
خودم رو با گفتن اینکه چیزي نمیشه دلداري دادم و با قدم هاي تند به سمت در سالن رفتم.
در ماشین رو باز کردم و سوار شدم بدون هیچ حرفی حرکت کرد.. چند دقیقه اي تو سکوت گذشت طاقت نیاوردم و گفتم:
_ خم نمیشم ..
بدون اینکه نگاهم کنه گفت:
_ به من چه ربطی داره هر کار میخواي بکن!..
گند زده بودم همون خفه میشدم بهتر بود..
ماشین رو جلوي خونه پارك کرد و پیاده شد ..منتظر به در تکیه داد تا منم پیاده بشم در ماشین رو باز کردم.. پامو گذاشتم بیرون خم شدم پیاده شم که صداي جر خوردگی شلوارم تو گوشم پیچید ..
خشک شده روي صندلی نشستم دستم رو بین پام بردم اندازه یک وجب شلوارم پاره شده بود..
رنگم رفته بود و دستام یـخ کرده بود.. امیرعلی که از این معطل کردنم کلافه شده بود چرخید و با اخم گفت:
_ چرا پیاده نمیشی؟
romangram.com | @romangram_com