#سکانس_عاشقانه_پارت_196


_ بی جنبه شوخی بود دیگه ..با تو شوخی جنسی نکنم با کی کنم؟ دستمو لاي موهاش فرو کردم و با لحن جدي گفتم:

_ امیر باید بریم خونه ما.. باید با مامان و دایی حرف بزنیم .. اینکه از خودم بی خبرشون بزارم بی احترامیه ..!

_ حوصله اون داییتو ندارم ...چتر شده خونتونا نمیخواد بره؟ دست آزادمو زیر چونه اش گذاشتم و به سمت خودش کشیدم :

_ عه امیر؟ داییم حق داشت روزي که اومد منو با اون حال دید ازت متنفر شد ...والا حقم داشت بعدشم داییم منو خیلی دوست داره واسه همین باهات بد برخورد کرد!...

کف دستم که روي لباش بود رو بوسید مور مور شدن بدنم رو حس میکردم لعنتی وسط بحث جدي داشت شلم میکرد ..

_امیرعلی : اگه داییت نبود الان سه قلو حامله بودي ..!

ابروي بالا انداختم و گفتم:

_ حالا چرا سه قلو؟

لبخند مرموزي زد و با صداي آرومی گفت:

_ چون کمر شوهرت خیلی قویه ..!





صبح با خواهش و تمنا و چهارتا جمله عاشقونه تونستم راضیش کنم تا بریم پیش خانوادم..

مانتوي مشکیم رو پوشیدم ، مشغول بستن دکمه هاي مانتوم بودم که در اتاق باز شد..

romangram.com | @romangram_com