#سکانس_عاشقانه_پارت_192
_ زهرمار بیشعور امروز به خدمتت میرسم دلی از عزا درمیارم اونوقت جا خنده باید عرعر کنی..
گیج و منگ نگاهش کردم که یهویی خم شد دست زیر زانوهام انداخت و بلندم کرد.. با ترس جیغ زدم:
چیکار میکنی دیونه؟
١٣۶
کف دستشو محکم به باسنم کوبید و داد زد:
_ تلافی این چند روز و سرت درمیارم خانم دکتر.. فکر کردي بوس اون مرتیکه رو یادم رفته؟
بعد از چند ساعتی که خوابیدم بیدار شدم و به جون خونه افتادم.. ساعت 9 شب بود اما امیرعلی هنوز خواب بود دلمم نمیومد بیدارش کنم...
سرگرم جارو کردن بودم که دیدم صورت خواب آلودش تو چهارچوب در ظاهر شد.. جارو برقی رو خاموش کردم که با غرغر گفت:
_ چرا بیدارم نکردي نمازم رو بخونم..
باورم نمیشد جدي جدي میخواست نماز بخونه؟ من همیشه فکر میکردم بازیگرا فکر میکنن از دماغ فیل افتادن و نمیدونن خدا کیه پیغمبر کیه ..!
لبم رو به دندون گرفتم و سعی کردم نخندم دستشو بین موهاي سیخ شده اش کشید و به سمت دستشویی رفت!..
ایستاده بود و داشت با جدیت نماز میخوند ، نمیدونم چرا کرمم گرفته بود اذیتش کنم آروم آروم جلو رفتم و پشت سرش ایستادم .. خم شد رکوع بره که در یه حرکت انتحاري شلوارش رو پایین کشیدم و با جیغ فرار کردم!..
romangram.com | @romangram_com