#سکانس_عاشقانه_پارت_191
_ دیگه سیگار نکش .
لبخند کوتاهی زد و بیشتر به خودش چسبوندم:
_ اگه بهار خانم دیونم نکنه چشم..
_ قول بده دیگه سیگار نمیکشی..
نفس عمیقی کشید و با لحنی که سعی میکرد متقاعدم کنه گفت:
_ قول نمیدم..
مکث کرد و ادامه داد:
_ تو همیشه باش من نامردم اگه بهش لب بزنم...
قبل از اینکه لب به مخالفت باز کنم پیش دستی کرد و گفت:
_ از فردا باید به قولم عمل کنم..
با تعجب گفتم : چه قولی؟
دستشو بین موهاش کشید و درحالی که سعی میکرد به چشمام نگاه نکنه گفت:
_ نذر کردم اگه خدا بهم برت گردونه نمازم رو بخونم..
چندثانیه هنگ بودم نماز بخونه؟ اونم امیرعلی؟ بلند زدم زیر خنده که با اخم نگاهم کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com